دولت افغانستان اعلام کرد که جسد ملا داد الله به صورت مخفیانه دفن شده است.در یک اعلامیه مطبوعاتی که از سوی ریاست امنیت ملی افغانستان منتشر گردیده ، گفته شده دفن مخفیانه جسد دادالله به این هدف صورت گرفته است تا مبادا کسی قبر وی را آتش بزند.به نقل از این اعلامیه، از آنجاییکه ملا دادالله در قتل شماری زیادی از افغانها به نوع مستقیم و غیر مستقیم دست داشته، بنابراین جسد وی به صورت مخفیانه دفن گردیده است.
این در حالی است که چند روز قبل و دنبال هلاکت ملادادالله یکی از سخنگویان طالبان درخواست کرده بود تا جسد این فرمانده معروف طالبان به خانواده اش بازگردانده شود.در عین زمان صبغت الله مجددی رییس کمیسیون تحکیم صلح نیز از دولت افغانستان درخواست مشابه را مطرح کرده بود.ولی این درخواست ها جایی را نگرفت و پاسخی مثبتی را از جانب دولت در پی نداشت، تا اینکه ریاست امنیت ملی از دفن جسد ملادادالله در یک مکان نامعلوم خبر داد.
نسپردن جسد ملادادالله به خانواده اش سوالهای را در این زمینه برانگیخته است.پرداختن به این پرسش ها به هیچ صورت دفاع از طالبان نیست، بلکه دفاع از ارزش های است که شماری زیادی از مردم افغانستان به آن احترام دارند و آنرا در زنده گی روزمره خود تطبیق می کنند.
یکی ازمواردی که در دفن جسد ملا دادالله جدا از اینکه وی چه کسی بود،مطرح است زیر پا گذاشتن یکی از سنت های دیرپا و زنده افغانستان مردم افغانستان می باشد.مردم افغانستان به ویژه مردم جنوب این کشور ولو با یک شخص یا یک خانواده دشمنی خیلی شدید هم داشته باشند، وقتی با جسد بیجان آن شخص و یا یکی از اعضای خانواده آن کسی که با وی دشمنی دارند روبرو گردند،حداقل تا پایان مراسم تدفین آن شخص مطابق به عنعنات محلی تمام دشمنی خود را کنار می گذارند و در تدفین آن فرد شرکت می کنند.
بسیاری از مردم افغانستان بدون شک آگاهی دارند که در هنگام حاکمیت طالبان پدر رییس جمهور کرزی در کویته ترور شد و بعداً قرار شد تا جسدش را به زادگاهش ببرند.حامد کرزی رییس جمهور فعلی که در آن زمان در مخالفت با طالبان قرار داشت، همراه با تابوت پدرش به قندهار رفت و بدون هیچ گونه مزاحمتی از جانب طالبان جسد پدرش را در قبرستان خانواده گی اش در قندهار تدفین کرد.
هنگامی که طالبان داکتر نجیب الله را همراه با برادرش به دار آویختند چند روز بعدتر اقوام وی از پکتیا برای انتقال جسدش به کابل آمدند و طالبان بی هیچ اعتراضی جسد وی را در اختیار آنان قرار دادند.هم چنان زمانی که طالبان عبدالعلی مزاری را به قتل رسانیدند، جسد بیجان وی را نزد خود نگهداری نکرده ،بلکه برگشتاندند.
آنچه در بالا به صورت نمونه از عملکرد طالبان در برابر اجساد مرده گان ذکر شد به هیچ صورت به معنی چشم پوشی از جنایات این گروه نیست.بلکه مسأله این است که بخشی از طالبان افغانی که عمدتاً از مناظق جنوب کشور هستند شدیداً به این ارزش فرهنگی و سنتی افغانستان باور دارند که حتا با اجساد دشمنان خود با نوعی احترام برخورد می کنند.طالبان هرچند همان فرد را به قتل می رسانند، اما با جسدش حداقل برخورد آنچنانی که دولت افغانستان در برابر جسد دادالله انجام داد، انجام نمی دهند.
جدا از این مسأله برخورد انسانی بدور از کینه با جسد بیجان هر انسانی یک ارزش انسانی است و در تمام مذاهب و فرهنگ ها ولو در برابر جسد جنایتکارترین افراد برخورد غیر انسانی نمی شود.چرا که حقیقت قضیه مسلماً این است که هر فرد در زمانی که حیات دارد، می تواند خوب یا بد باشد، جنایتکار و خیرخواه باشد.این طور نیست که جسد بیجان یک فرد نیز بتواند جنایتکار یا خیرخواه باشد.جنایت اصولاً از طرف یک موجود زنده صورت می گیرد نه از جانب یک جسد بیجان.
نسپردن جسد ملا دادالله به خانواده اش از یک طرف یک سنت دیرپا و پسندیده افغانی را زیر پا گذاشته است و از جانب دیگر این عمل می تواند به طالبان نیز انگیزه مشابه را بدهد.بدون شک طالبان به عنوان یک گروه جنایتکار ممکن است تا مدتها افرادی را ربوده و به قتل برسانند و جسدش را نیز با نگردانند.چرا که پایه گذار این سنت برای بار نخست در افغانستان واضح است که طالبان نیستند، چون نسپردن جسد ملادادالله از سوی حکومت افغانستان به خانواده اش، این سنت را در افغانستان پایه گذاری کرده است که عامل اصلی اش دولت افغانستان می باشد.
کشور ایران اعلام کرده است که روند اخراج اجباری پناهنده گان افغان را کاهش می دهد.این مطلب را معاون وزیر خارجه ایران آقای مهدی صفری روز گذشته در دیدارش با داکتر سپنتا وزیر امور خارجه کشور بیان داشت.در اعلامیه یی که از سوی دفتر مطبوعاتی وزارت امور خارجه کشور انتشار یافته است گفته شده که طرف ایرانی علاوه بر تعهد مبنی بر کاهش روند اخراج اجباری پناهجویان افغان، اقداماتی را برای جابجایی آنها در افغانستان نیز انجام خواهد داد.
اعلامیه هم چنین از سهل شدن روند صدور ویزای ایران برای متقاضیان افغان نیز سخن می گوید که ظاهراً جانب ایرانی متعهد به آن شده است.این در حالی است که روزانه صدهاتن از افغانها از صبح زود برای اخذ ویزای ایران در کنار سفارت آن کشور در کابل و دیگر شهرهای افغانستان که قنسولگری ایران در آن وجود دارد، در صف های طولانی انتظار می کشند.با این حال روند صدور ویزای ایران روزهای طول می کشد و هر افغانی که متقاضی ویزاست ناگزیر باید تکت رفت و برگشت هواپیما را نیز به ایران آماده کرده و نیز برای معاینات صحی به یکی از کلنیک های ایرانی مراجعه کند.این درحالی است که اعلامیه وزارت خارجه کشور از تعهد ایران برای صدور ویزای کار به آن افغانها نیز سخن گفته است به شرطی که سند کار از سوی کارفرمایان ایرانی به آنها آماده شود.
هر چند در نگاه اول تصمیم دولت ایران بخشی از نگرانی های موجود را در زمینه اخراج اجباری پناهجویان افغان از ایران کاهش می دهد اما موضوعی که باعث ایجاد شک در مورد این تصمیم ایران شده این است که چرا ایران در نخست به اخراج جمعی اجباری پناهجویان افغان اقدام کرد ولی حالا می خواهد این روند را آهسته تر سازد؟
گمان غالب در بسیاری از حلقات سیاسی و روشنفکری افغانستان این است که اخراج جمعی پناهجویان افغان جدا از دلایلی که دولت ایران می آورد،ملحوظات سیاسی نیز در عقب خود داشته است که یکی از عمده ترین مسایل قابل مکث در این مورد همانا جو سازی برای رد صلاحیت داکتر سپنتا از وزارت امور خارجه افغانستان بود.
منابع نزدیک به داکتر سپنتا که نخواسته نام شان افشا گردد گفته اند که اخراج جمعی پناهجویان افغان مبتنی بر یک برنامه از پیش تعین شده و در هماهنگی با گروه های سیاسی داخل پارلمان افغانستان صورت گرفته است.به باور آنان دل نگرانی ایران از حضور داکتر سپنتا در سمت وزارت امور خارجه، این کشور را واداشته است تا در تفاهم با گروههای سیاسی نزدیک به پاکستان و جبهه متحد ملی دست به سلب صلاحیت داکتر سپنتا از وزارت خارجه به واسطه پارلمان افغانستان بزند.
براساس شواهدی که از سخنان شماری از کارشناسان و اطرافیان آقای سپنتا برمیاید عاملی که ایران را به این اقدام واداشته است تقریباً به چند ماه پیش بر میگردد. به گفته آنان داکتر سپنتا در مذاکراتش با جانب ایرانی که چندی پیش به دنبال ایجاد جبهه ملی به کشور ایران سفر کرده بود مسایلی را مطرح نموده بود که برای ایرانیان به ویژه از یک وزیر تاجیک تبار کابینه کرزی انتظارش را نداشته بودند.
گفته می شود در این سفر جانب ایرانی در کنار حمایت از ایجاد جبهه ملی از داکتر سپنتا خواسته بودند تا در مورد آب هیرمند نیز مذاکراتی را با آنان انجام دهند.در حالیکه آقای سپنتا با قاطعیت موضوع مذاکره در مورد آب هیرمند را خارج از صلاحیت خودش خوانده بود و گفته بود که تصمیم مذاکره در مورد آب هیرمند از صلاحیت های رییس جمهور است ولی باید پیشاپیش وضعیت آب این دریا باید از سوی یک گروه از کارشناسان بی طرف مطالعه شود تا تصویری روشنی در نزد افغانستان برای مذاکره وجود داشته باشد.
هرچند در هنگام برگشت آقای سپنتا از ایران وی شایعات در مورد هدف سفرش را که رسانه ها از آن به عنوان سفری جهت پرسیدن چون و چند جبهه ملی یاد کرده بودند رد کرد،اما حالا روشن شده است که آقای سپنتا در آن زمان و به هدف بحث بالای همین موضوع به ایران رفته بود که در کنار آن ایرانیان موضوع آب هیرمند را نیز مطرح کرده بودند.
البته روشن است که عکس العمل رییس جمهور کرزی در برابر ایجاد جبهه ملی که دخالت برخی از سفارت ها و کشور های همسابه را در ایجاد آن دخیل دانسته بود و به دنبال آن سفر آقای سپنتا به کشور ایران در آن زمان واضح می سازد که رفتن آقای سپنتا به ایران در آن زمان زیاد هم غیر عادی نبود.
حالا که ایران روند اخراج اجباری پناهجویان افغان را کم کرده است واضح است که آنان از رد صلاحیت آقای سپنتا و یا حداقل سلب مشروعیت وی به عنوان وزیر امور خارجه مطمین شده اند و دیگری نیاز نیست که با اخراج اجباری پناهجویان افغان به حیثیت خود در انظار عامه جهانی صدمه وارد کنند.روشن است که ایران از یک طرف با جو سازی برای رد صلاحیت داکتر سپنتا با این کار نتیجه پیش بینی شده را بدست آورده است و از جانب دیگر با آهسته تر کردن روند اخراج اجباری پناهجویان یک نوع احسان گذاری نیز بر دولت افغانستان کرده است.چون اخراج اجباری پناهجویان افغان به عنوان یک عامل فشار بر دولت افغانستان باید تا مدت زیادی به دست ایرانیان باقی بماند و هرگاه و ناگاه ضمن جوسازی های سیاسی در افغانستان از این وسیله می توانند به نوعی دولت افغانستان را همیشه ممنون احسان خود نگهدارند.
داکتر سپنتا وزیر امورخارجه دیروز با کسب 141 رأی عدم اعتماد،73 رأی اعتماد و سه رأی سفید از سوی نماینده گان در ولسی جرگه، سلب صلاحیت شد.در آغاز گمان می رفت با توجه به رأی مشکوکی که در روز پنجشنبه باعث اختلاف نظر میان وکلا شده بود، به روز شنبه این جنجال به نفع آقای سپنتا تمام شود، اما چنین نشد و ولسی جرگه با برگزاری رأی گیری مجدد این بار با اکثریت قاطع آقای سپنتا را از کابینه آقای کرزی کنار گذاشتند.
در همین حال برخی از آگاهان می گویند که اقدام ولسی جرگه برای استیضاح دو تن از وزرای کابینه در مخالفت صریح با متن قانون اساسی قرار دارد و ممکن است آقای کرزی که ظاهراً در این ماجرا از داکتر سپنتا حمایت می کند موضوع سلب صلاحیت وی را به دادگاه عالی ارجاع کرده است.
به گفته این کارشناسان، مطابق به متن قانون اساسی پیشنهاد استیضاح وزرای کابینه از سوی بیست درصد نماینده گان حاضر در پارلمان صورت گیرد و بعد از تأیید اکثریت، نماینده گان به رأی گیری می روند.در حالیکه در مورد هردو وزیر، موضوع استیضاح بدون پیشنهاد بیست درصد اعضای کل شورا و تأیید اکثریت صورت گرفته است و صرفاً اقدام به طرح استیضاح از سوی رییس مجلس آقای قانونی پیشنهاد شده بود.
این در حالی است که آرای ریخته شده به صندوق ها در ولسی جرگه نشان می دهد که هر چند روند قانونی برای مسأله استیضاح از سوی این مجلس طی نشده است، اما یک نوع هماهنگی و اجماع برای استیضاح هردو وزیر کابینه در میان نماینده گان ولسی جرگه از پیش موجود بوده است.چون در مورد هر وزیر با توجه به آرأی ریخته شده این مسأله به خوبی روشن می گردد.
آگاهان بدین باورند که موضوع استیضاح هردو وزیر کابینه هر چند یک موضوع نو است و نویدی است که می تواند حثیتت پارلمان تازه تأسیس افغانستان را اعاده کند، اما در عین عادی نیز به نظر نمی رسد، به ویژه در مورد داکتر سپنتا.در این میان اعتقاد براین است که رییس جمهور کرزی در تبانی با مجاهدین و شماری از تبارگرایان کابینه برای از میان برداشتن سپنتا یک مهره نه چندان مهم خود را که اکبر اکبر وزیر مهاجرین باشد، نیز قربانی کرده اند.شاید هم برای کرزی، مجاهدین و تبارگرایان کابینه آوردن مهره های جدید به عنوان وزیر کاری چندان سختی نباشد و انتظار برده می شود که فردی جدیدی با گرایشات همانند با اکبر اکبر دوباره بر کرسی وزارت مهاجرین تکیه بزند و چه بسا که ولسی جرگه نیز با همان قاطعیتی که آقای اکبر را رد صلاحیت کرد به شخص تازه وارد،رأی اعتماد دهد.
و اما در مورد داکتر سپنتا، شاید سرنوشت هر روشنفکری در لجنزار سیاست افغانستان همین باشد که ظاهراً ولسی جرگه افغانستان به آن اقدام کرد.داکتر سپنتا به هدف اصلاح قدرت از درون پا به کابینه گذاشت.او مشورت های دوستان خودش را حتا در این زمینه نادیده گرفت و با برخی دیگر از دوستانش روابطش را به دلیل ورود به کابینه کرزی به هم زد.داکتر سپنتا شاید در میان تمام وزاری کابینه کرزی یگانه وزیری بود که به اصول بنیادین شهروندی و حقوق بشر احترام می گذاشت و از ته دل به آن باورمند بود و آنرا می فهمید.او می خواست افغانستانی را که اصول سیاست خارجی اش در کاخ سفید، پنتاگون، لندن و... طراحی می شد به سوی یک سیاست مستقل خارجی سوق دهد و اصول پایه یی این سیاست را می خواست تدوین کند.
داکتر سپنتا در عین زمان یکی از وزرای بود که در تدوین برنامه عمل دولت افغانستان برای صلح، مصالحه و عدالت نقش بارزی داشت.او واقعاً در تلاش بود تا پایه های لرزان دولت افغانستان را که از بحران هویت ، بحران مشروعیت و فقدان عدالت خواهی رنج می برد با تطبیق برنامه عمل، بر پایه عدالت استوار سازد.این تلاش وی بدون شک در دماغ بسیاری از کسانی را که در سه دهه گذشته در نقض سیستماتیک حقوق بشر نقش داشتند، خوش نیافته بود و از همان آغاز تلاش داشتند تا انتقام خود را از وی بگیرند.
سپنتا در عین زمان جسارت این را داشت تا رشوت پنجاه هزار دالری وزیر امورخارجه ایران را نپذیرد و با لحن دیپلوماتیک در نشست خبری خود بگوید که جمهوری اسلامی ایران برای برطرف کردن نیاز های فوری وزارت امورخارجه افغانستان پنجاه هزار دالر پول نقد در اختیار آنان قرار داده است.در حالیکه با جرأت می توان گفت که هیچ وزیر دیگری در کابینه افغانستان با دریافت پنجاه هزار دالر امریکایی دست به چنین کاری نمی زند و حتا به طرف رشوت دهنده خودش ارتباط می گیرد و از آنان می خواهد که چه کاری انجام دهد.
سپنتا ویژه گی دیگری هم داشت. او مثل دیگر اعضای کابینه کرزی در جلسات کابینه و دیگر امور اداری حکومت صرفاً یک شخص گوش به فرمان مثل دیگران نبود و برای هر مسأله یی می توانست با توجه به دانش خود استدلال کند و نخواهد که هر فرمان خلاف قانون کرزی و دیگران را بدون هیچ عکس العملی بپذیرد.
سپنتا برخلاف اظهار نظرهای رسمی تمام اراکین دولتی به شمول کرزی، در مواضع خود بر علیه پاکستان و ایران صداقت داشت و باورمند بود که هردو کشور در امور داخلی افغانستان مداخله می کنند و نمی خواهند پس از سی سال جنگ این کشور دوباره روی آرامش و ثبات را ببیند.
اقدام عجولانه ولسی جرگه برای استیضاح هردو وزیر کابینه در پی اخراج دسته جمعی پناهنده گان افغان از ایران یک تصور دیگر را نیز تقویت می کند و آن اینکه ممکن است جدا از تبانی کرزی، مجاهدین و تبارگرایان کابینه حکومت افغانستان، دولت ایران نیز در اقدام خود برای اخراج مهاجرین با سیاستمداران داخلی افغانستان همدست بوده باشد.چرا که اخراج مهاجرین افغان در چند سال گذشته هرازگاهی از سوی ایران اعلام می شد ولی اقدامی به این شدت در زمینه صورت نمی گرفت.اینکه ایران در شرایط حاضر دست به اخراج جمعی مهاجران افغان زده است این تصور را تقویت می کند که ایران در اقدام خود بیشتر از اظهار نظرهای رسمی که در این زمینه کرده است، تابع یک نوع تبانی با کرزی، مجاهدین و تبارگرایان کابینه افغانستان بوده است.
به هر صورت، داکتر سپنتا قربانی تبانی سیاستمداران داخلی و فشارهای کشورهای همسایه شد و حکومت کرزی نیز به این فشار ها به ساده گی تن داد چرا که از ته دل می خواست سپنتا از وزارت امورخارجه برکنار شود.برای کرزی و یارانش سخت بود تا در یک نوع سیاست مصلحت جویانه و مسامحه طلبانه تحمل شخصیتی را که از ته دل به مصلحت و مسامحه باورمند نبود، در کابینه داشته باشند.
رفتن از کابینه سپنتا پایان سرنوشت هر روشنفکری در لجنزار سیاست افغانستان است.در اینجا قدرت با هر روشنفکری به مقداری دانش، شخصیت و تعهدش همین گونه برخورد کرده است. سرور جویا، هاشم میوندوال، ملک خان وزیر مالیه در دهه سی، نجیب روشن و دهها تن دیگری که به هدف اصلاح قدرت وارد حکومت شدند در پایان با سرنوشت مشابه یی گرفتار شدند.
آوازه تغیرات در کابینه دولت افغانستان از مدتی زیادی به این طرف به گوش می رسد.هر چند شایعات در این زمینه گاه و ناگاه وجود داشته است ، اما چیزی که در این اواخر آنرا تقویت کرده است سخنانی رییس جمهور کرزی است که چندی پیش در یکی از نشست های خبری خود به صورت غیر مستقیم به آن اشاره کرد.کرزی گفت که تغیرات در کابینه هر حکومتی یک امر طبیعی است و حکومت افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست.ولی اینکه چه کسانی از کابینه خواهند رفت هنوز هیچ اظهار نظر رسمی در این زمینه وجود ندارد.
برخی ها احتمال برطرف شدن وزرای داخله، دفاع، تجارت،امورخارجه ، ترانسپورت و فرهنگ و جوانان را قوی می دانند.در این زمینه برخی از منابع نزدیک به قدرت که نخواسته اند نام شان افشأ شود برکناری وزیر فرهنگ و جوانان، وزیر ترانسپورت و وزیر تجارت را تأیید کرده اند و حتا نام نامزدان احتمالی برای احراز این پست ها را که قرار است از جانب رییس جمهور کرزی به پارلمان معرفی شوند، افشأ کرده اند.
به گفته این مقام عالی رتبه قرار است در پست وزارت فرهنگ و جوانان آقای پتان والی غزنی که قبل برین والی خوست بود، معرفی شود.هم چنین گفته می شود به عوض آقای فرهنگ وزیر کنونی تجارت آقای مصطفی کاظمی وزیر قبلی تجارت در کابینه حکومت انتقالی دوباره برای اخذ رأی اعتماد به پارلمان معرفی گردد.هر چند قبل از اینکه مسأله برکناری وزیر امور خارجه از سوی آقای کرزی صورت گیرد، وی از جانب ولسی جرگه سلب اعتماد شد و ممکن است به جای وی زلمی رسول مشاور امنیت ملی برای احراز پست وزارت امور خارجه از جانب رییس کرزی به پارلمان معرفی شود و به جای آقای رسول در شورای امنیت ملی آقای جلالی وزیر داخله اسبق انتصاب گردد. این درحالی است که همین اکنون مسأله رد صلاحیت آقای سپنتا به دادگاه عالی افغانستان ارجاع شده است تا مطابقت موضوع سلب صلاحیت وی با قانون اساسی مشخص گردد.که بدون شک چنین بر میاید که دادگاه عالی به نفع آقای سپنتا رأی خواهد داد.
در همین حال شایعه برکناری وزرای یاد شده در ساختار فرسوده و مملو از فساد وزارت خانه های افغانستان پیشاپیش یک نوع پراگنده گی عجیبی را ایجاد کرده است.برخی از شاهدان عینی و هم چنان برخی از کارمندان وزارت فرهنگ و جوانان از ایجاد یک نوع پراگنده گی در روند اجرای امور روزانه و اداری این وزارت سخن می زنند.به گفته آنها وزیر فرهنگ و جوانان آقای خرم در این اواخر کمتر در وزارت حضور دارد و به امور اجرایی نیز کمتر رسیده گی می کند.شماری از مراجعه کننده گان عادی به وزارت فرهنگ و جوانان نیز گفته اند که با وجود تماس مکرر با سکرتریت وزارت قادر به دریافت وقت ملاقات با آقای خرم نشده اند.به گفته آنها سکرتریت وزارت فرهنگ و جوانان در جواب آنان برای ندادن وقت ملاقات با وزیر،گفته است که گویا آقای خرم تا پایان ماه جاری مصروف نظارت از امور مقدماتی سمینار بین المللی مولاناست.
نکته یی که در این میان مبهم است این است که تغیرات احتمالی در کابینه دولت افغانستان برمبنای چه هدفی صورت می گیرد.برخی از آگاهان نارضایتی عمومی مردم را از وزارت های سکتور امنیتی دلیلی عمده یی برای این مسأله عنوان می کنند.به گفته کارشناسان همانقدر که مردم از وضیعت امنیتی ناراضی هستند اعضای پارلمان افغانستان نیز از وضع امنیتی چندان قانع نیستند.
این دلیل تا حدی می تواند قانع کننده نیز باشد، چرا که آوازه استیضاح وزرای امور داخله، دفاع و رییس عمومی امنیت ملی از مدتها پیش در پارلمان مطرح بود، اما به دلیل اینکه در برخی از جلسات وزرای یاد شده خود حضور نیافتند و در برخی از جلسات دیگر نیز موضوع استجواب از آنان به کمیسیون های مربوط در پارلمان سپرده شد، موضوع استیضاح وزرای داخله، دفاع و رییس امنیت ملی نتوانست به واقیعت بیانجامد.هرچند ممکن است در پشت این مسأله دلایلی دیگری نیز باشد که برای نویسنده معلوم نیست.
در همین حال یکی از منابع آگاه و نزدیک به رییس جمهور کرزی گفته است که امریکایی ها از حضور ضرار احمد مقبل در پست وزارت امور داخله حمایت کرده اند و به این ترتیب احتمال برکناری وزیر امور داخله در حال حاضر منتفی است.در حالیکه برخی شایعات دیگر حاکی از این بود که ممکن است سید محمد گلاب زوی وزیر داخله در رژیم کمونیستی و فعلاً عضو ولسی جرگه برای پست وزارت امور داخله به پارلمان معرفی شود.اما کشف گور دسته در شهر فیض آباد ولایت بدخشان که میراث دوران کمونیستی بوده است، در حال حاضر رییس جمهور کرزی را از این تصمیمش منصرف ساخته است.
یکی از دلایلی دیگری را که کارشناسان برای احتمال تغیرات در کابینه رییس جمهور کرزی پیش بینی می کنند این است که ایجاد جبهه ملی که در آن اکثر رهبران مجاهدین و کمونیستان شناخته شده حضور دارند، رییس جمهور را به این وداشته است تا از سیاست زدودن جنگ سالاران در کابینۀ خود اجتناب کرده و در عین زمان به انتصاب مجدد مجاهدین به پست برخی از وزارت خانه ها اقدام کند.
به گفته کارشناسان اگر این کار از جانب کرزی در مذاکرات جداگانه با اعضای جبهه صورت گرفته باشد یک فایده عمده را برای کرزی و دوستانش در پی خواهد داشت و آن اینکه ورود شماری از اعضای جبهه در کابینه ، جبهه را دچار چند دسته گی خواهد کرد و منجر به فروپاشی آن خواهد شد.چون واضح است که اتحاد در جبهه ملی نه بر مبنای یک سلسله ارزش های بینادین فکری میان اعضای که بل به هدف به دست آوردن قدرت بیشتر در کابینه و زیر فشار قرار دادن ، رییس جمهور کرزی صورت گرفته است.
از جانب دیگر احتمال اینکه کرزی با نوعی عصبانیت از ایجاد جبهه ملی که در آن شماری از اعضای بلند رتبه دولت نیز در آن حضور دارند، ممکن است با ایجاد تغیرات در کابینه به تصفیه اساسی نیز دست بزند و با این شماری اندکی از طرفداران جبهه را حداقل در سطح کابینه اش تقلیل دهد و یا کاملاً بیرون بکشد.
به هر حال هنوز دقیقاً روشن نیست که هدف از تغیرات احتمالی در کابینه چه خواهد بود؛کسب رضایت جبهه برای حضور در کنار حکومت و یا حذف مهره های نزدیک به جبهه از حکومت.اما آنچه که هویداست این است که در حال حاضر تلاش کرزی کسب رضایت اعضای جبهه ملی است و ممکن است این تلاش بخاطر این است تا جبهه ملی را دچار چند دسته گی و فروپاشی کند.
کشتار غیر نظامیان در عملیات جنگی و نظامی از دیر بازی بدینسو در افغانستان مورد بحث بوده است.غیرنظامیان یا مردم عادی در روستا ها و مناطقی که عمدتاً ساحه درگیری نیروهای دولتی، ناتو و امریکایی ها با طالبان می باشند، به هلاکت می رسند. در عین حال مواردی دیگری نیز در طول سالهای گذشته وجود داشته است که سربازان ناتو و امریکایی پس از اینکه قطار موترهایشان هدف یک بمب گذاری انتحاری قرار گرفته است ، نیز دست به کشتار غیرنظامیان زده اند.مثلاً حادثه یی که در شاهراه جلال آباد تورخم منجر به هلاکت و زخمی شدن شماری از مسافرین این شاهراه شد.
دولت افغانستان بارها از نیروهای ناتو و امریکایی خواسته است تا در جریان عملیات های نظامی از دقت کار گرفته و از تلفات غیرنظامیان حداکثر اجتناب کنند.سخنی که بارها از جانب رییس جمهور کرزی نیز بیان شده است و یکباری نیز باعث عصبانیت و باردیگر سبب شد تا در جریان مراسم بزرگداشت از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در تالار رادیو تلویزیون افغانستان گریه کند.این سخنان در عمل از سوی نیروهای ناتو و امریکایی چندان مورد توجه قرار نگرفته است.هرچند که فرماندهان نظامی ناتو و امریکا بارها تأکید کرده اند که این مسأله را مورد توجه قرار می دهند.
کارشناسان اعتقاد دارند که تلفات غیر نظامی در جریان عملیات جنگی عمدتاً به دلیل این صورت می گیرد که هماهنگی های لازم با دولتت صورت نمی گیرد و هرگاهی که نیروهای ناتو و امریکایی به صورت خودسر دست به عملیات می زنند، تلفات افراد ملکی یک امر اجتنات ناپذیر است.به گفته کارشناسان نا آگاهی نیروهای ناتو و امریکایی از جغرافیای افغانستان و عدم شناخت آنان از فرهنگ مردم در اکثر موارد دلیل عمده بروز این مشکل است.
در عین زمان برخی از منابع نزدیک به نیروهای ناتو و ایتلاف بیان می کنند که در جریان عملیات نظامی برای نیروهای ناتو و امریکایی شناخت نظامیان و غیر نظامیان طالب سخت است.به گفته آنان طالبان نیز در همان لباسی می جنگند که اکثر مردم افغانستان آنرا به تن می کنند.آنان بیان می کنند که این مشکل در مناطق نسبت به هر منطقه دیگر افغانستان بیشتر است.طالبان نیز عمامه سیاه، چادر کلان، لباس گشاد و بلند و چپلی به پا می کنند و مردم نیز یک چنین لباسی دارند و به همین خاطر است که در برخی موارد در عملیات جنگی غیر نظامیان هلاک می شوند.چون نیروهای ناتو و امریکایی نمی توانند میان افراد ملکی و طالب تفکیک قایل شوند.
نکتۀ که در بالا ذکر شد تا حدی می تواند قابل قبول باشد، اما به هیچ وجه دلیلی برای آن نیست تا مرگ غیر نظامیان در عملیات جنگی توجیح شود.
اما مسأله که خیلی مهم است این است که شماری زیادی از افرادی که در جریان عملیات جنگی ناتو و نیروهای امریکایی هلاک می شوند،به اثر بمباران هوایی و یا شلیک راکت از جانب این نیروهاست.دلیل بروز این مشکل نیز همانطوری که گفته شد این است که در مواردی زیادی عدم شناخت دقیق از جغرافیای منطقه باعث می گردد تا چنین مشکلی پیش بیاید و دوم اینکه همانطوری که در بالا گفته شد طالبان با استفاده از پوشش محلی که دارند به راحتی در ساحات مسکونی خود را مخفی می کنند که این موضوع منجر به عدم شناسایی دوست از دشمن می گردد.
در تازه ترین مورد امریکایی از حادثه شاهراه جلال آباد تورخم رسماً معذرت خواستند.یک فرمانده نیروهای ایتلاف چندی پیش در جریان یک گردهمایی به اشتراک والی و بزرگان قومی ولایت ننگرهار وعده داده بود که منبعد در عملیات نظامی احتیاط بیشتری به خرچ خواهند.وعده یی که بارها داده شد ولی از عملی شدنش تا کنونن اسنادی موثقی در دسترس نیست،چرا که هلاکت غیرنظامیان هم چنان در عملیات جنگی این نیروها صورت می گیرد.
هر چند میکانیزم پیشنهاد شده از جانب دولت افغانستان برای هماهنگی در عملیات نظامی نیز تا کنون نتوانسته است دردی را دوا کند، اما به گفته کارشناسان تلاش برای هماهنگی بیشتر از سوی نیروهای ناتو می تواند در جهت کاهش تلفات غیر نظامی موثر باشد.در عین زمان تلاش برای اثبات اطلاعاتی که به نیروهای امریکایی و ناتو در مورد محل اختفای طالبان می رسد نیر خیلی مهم است.شاید در برخی موارد حساس نیروهای امریکایی و ناتو نیز فرصت برای بررسی اطلاعات رسیده را نداشته باشند، اما شناخت منابع اطلاعاتی در جهت تثبیت درست بودن و نادرست بودن اطلاعات می تواند موثر باشد.از کجا معلوم که که در برخی موارد طالبان خود با استفاده از برخی عناصر اطلاعاتی خود اطلاعاتی غلطی را برای این نیروها نمی دهند تا از طریق آن اعتبار دولت افغانستان و این نیروها با اجرای عملیات مبتنی بر اطلاعات غلط منجر به هلاکت شهروندان غیر نظامی گردد.