نویسنده : براون رابرت - منبع: آژانس فرانس پرس- برگردان: سنجر سهیل
هفته گذشته زمانی که دو تن از اعضای ارشد طالبان که برای مذاکره در مورد گروگان های کوریایی به غزنی آمده بودند، در بیرون محل مذاکره با رسانه ها گفتگو کردند، این کار آنها در واقع نخستین نشست خبری جنگجویان طالب در پنج سال گذشته به حساب می آید.
در شرایطی که سربازان امریکایی در همه جا صدد توقیف و بدام انداختن اعضای گروه های افراطی در افغانستان می باشد، تصاویر منتشره از این رویداد نشان می داد که هر دو مذاکره کننده طالب در کنار یکی از جاده های ولایت غزنی، با نمایندگان رسانه ها گفتگو می کردند.
مقامات در غزنی پس از این که عکاسان و گزارشگران را از حضور در هوتل محل اقامت این افراد قدغن کردند، خشمگین به نظر می رسیدند و آنها را تهدید به بازداشت کردند.
حتا با وجود این نمایش شرم آور، جنگجویان طالب قادر به این هستند تا با زیرکی و به کمک کارشناسان مطبوعاتی القاعده در صدر خبرها، قرار گیرند.
درامه حاضر گروگان گیری، شرایط پرثمری را برای طالبان مساعد کرد تا کمپاین مطبوعاتی خود را گسترش دهند. برای مثال؛ تصاویر ویدیوی گروگان های بدبخت کوریایی و گروگان جرمن در نزد آنها، در بسیاری از رسانه های تصویری جهان به نشر رسید. بعدا طالبان یک مصاحبه اختصاصی را با یکی از گروگان های کوریایی و گروگان جرمن، سازمان دادند. درخواست این گروگان ها برای رهایی از چنگال طالبان، باعث تحریک مردم شد و حکومت های هردو کشور مجبور شدند تا به خواسته های طالبان پاسخ بدهند.
تماس های معمولی با خبرنگاران از امکان مخفی، فرستادن پیام های کتبی با ادعای حمله بر نیروهای بین المللی و تصاویر ویدیویی از فعالیت های "جهادی" و "جنگ مقدس"، همانند کشتن افراد منتسب به جاسوسی از اقدامات رسانه ای طالبان به شمار می آید.
شرم آور است که متخصصان رسانه ای طالبان در زمانی سر بیرون می کنند که در جریان حاکمیت پنج ساله این گروه، تلویزیون، عکاسی و استفاده از ویدیو قدغن بود.
جنرال حمید گل رییس سازمان استخبارات پاکستان که برای به قدرت رسیدن طالبان کمک کرده است، می گوید: " طالبان امروز به صورت موثری از رسانه ها استفاده می کنند، چنانچه القاعده نیز از امکانات رسانه ای برای تبلیغ فعالیت های خود استفاده می کنند".
او به آژانس فرانس پرس گفت:" آنها امروز شبکه های تلویزیونی و آژانس های خبررسانی بین المللی را با خبرهای خود که در آن ادعای غلبه بر نیروهای امریکای مطرح می شود، اشباع می کنند".
به گفته جنرال حمیدگل:" این به خاطر موفقیت طالبان در سیاست رسانه ای آنهاست، زیرا نیروهای امریکایی در حال شکست خوردن در جنگ افغانستان هستند".
اینها چه چیز را نشان می دهد؛ طالبان روز تا روز به واسطه انجام اعمال تروریستی و دیگر بازی های سیاسی، امکان قدرت گرفتن را با سرعت می پیمایند.
یک هفته قبل و در آستانه برگزاری اجلاس سازمان همکاری های شانگهای، طالبان به روزنامه نگاران پیام فرستادند که"آنها تروریست نیستند" و این قبل از سخنرانی رییس جمهور کرزی تا بگوید که طالبان تروریست هستند.
شکریه بارکزی روزنامه نگار و عضو پارلمان افغانستان می گوید:" طالبان امروز، طالبان دیروز نیستند، آنها چیزهای بسیاری را یاد گرفته اند:" او می گوید ضعف استراتیژی رسانه ای دولت افغانستان است که به طالبان کمک می کند".
خانم بارکزی می گوید:" این بسیار ساده است که شما به طالبان دسترسی داشته باشید، اما وقتی شما بخوهید با یکی از سخنگویان دولت ارتباط برقرار کنید، کاری سختی است؛ یا آنها در دسترس نیستند و یا تیلفون های شان خاموش است".
نصرالله ستانیکزی استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل نیز بدین باور است که طالبان در این مورد کمک می شوند." این کار القاعده و یا یکی از کشورهای همسایه است که آنها را کمک می کنند" با توجه به واکنش های فعال و سریع طالبان که در رابطه به رویداد های بین المللی بر اساس زمان، موضع گیری می کنند.
در یک مبارزه، موفقیت بستگی به " جلب افکار و عواطف" مردم دارد و بعدا استفاده از نیروی نظامی. در افغانستان تمام بازیگران، به شمول دولت و نیروهای بین المللی تلاش می کنند تا از رسانه ها برای این کار استفاده نمایند.
آناهیتا مجمدار روزنامه نگار و تحلیل گر می گوید: "مورد حضور طالبان در رسانه ها، سوال های را ایجاد می کند، زیرا طالبان یک نیروی نظامی مشروع به حساب نمی آیند".
دولت افغانستان از حضور طالبان در رسانه ها ناراضی است و سال گذشته با صدور یک نامه می خواست رسانه ها را وادار به این سازد تا از طالبان گزارشی را منتشر نکنند، اما این نامه با واکنش روزنامه نگاران نادیده گرفته شد.
واقیعت این است که در افغانستان به دلیل شرایط موجود، دریافت حقایق سخت است. بنابراین اطلاعات که طالبان به صورت سریع در اختیار رسانه ها قرار می دهند، اغلب دقیق نبوده و گاهی اوقات یا اغراق آمیز و یا ساختگی هستند.
نیروهای ناتو و آیساف تصدیق می کنند که احتمالا این مساله ناشی از اطلاعات ضعیف جنگجویان طالب در مورد حملات و تلفات نظامی می باشد. سخنگوی نیروهای آیساف و ناتو می گوید:طالبان گاهی مجبورند تا در مورد آمار و ارقام اظهار نظر کنند، ولی آمار و ارقام ارایه شده از سوی طالبان معمولا "بر پایه دروغ استوار است" ، زیرا در صورتی که آنها بخواهند حقایق را دریافت کنند، وقت زیادی سپری می شود.
انترنیشنل هرالد تربیون - نویسنده : مارک مزیتی - برگردان: سنجرسهيل
براساس اظهارات مقامات در پاکستان و ایالات متحده امریکا، اداره بوش تلاش می کند تا مشرف در وضعیت بحرانی موجود پاکستان، ضمن تقسیم قدرت با رقبای قدیمی اش، بر اریکه قدرت حفظ شود.
مشرف متحد نزدیک امریکا پس از حادثه یازدهم سپتامبر، در چند ماه اخیر حمایت داخلی خود را به شدت از دست داده و مقامات امریکایی در حال حاضر از ایده تقسیم قدرت در پاکستان میان مشرف و بی نظیر بوتو حمایت می کنند. در عین زمان تقسیم قدرت بهترین چانس برای بقای مشرف در پست ریاست جمهوری پاکستان نیز به حساب می آید.
مشرف و بوتو در 21 جولای سال جاری یکدیگر را در دوبی ملاقات کردند، مگر هردو در مورد این ملاقات به رسانه ها چیزی نگفتند. پس از این ملاقات شایعاتی در پاکستان پخش شد که هردو رهبر در تلاش هستند تا معامله ای را به انجام برسانند. یک مقام امریکایی گفته است، تقسیم قدرت در پاکستان ممکن است در عین فایده دار بودن مشکلاتی را نیز ایجاد نماید.
اما، یک هفته پس از آشفتگی سیاسی در پاکستان، مقامات امریکایی می گویند تقسیم قدرت در پاکستان، بی نظیر بوتو را به عنوان صدراعظم جابجا خواهد کرد و از عمیق تر شدن آشفتگی موجود که مشرف می خواست با اعلان حالت فوق العاده آن را مهار کند، جلوگیری خواهد نمود. مقامات می گویند آنها هراس دارند که اگر روزی حکومت مشرف واژگون شود، جانشین او کسی باشد که در حفاظت از سلاح های هسته ای پاکستان و مبارزه با تروریزم قابل اطمینان نباشد.
به گفته مقامات امریکایی حتا اگر مشرف بر این مساله که بخواهد هم چنان رهبر نظامی کشورش باقی بماند، تقسیم قدرت رمق تازه ای به دموکراسی در پاکستان خواهد بخشید. پاکستان از سال 1999 و از زمانی که جنرال مشرف در یک کودتای نظامی به قدرت رسید و نواز شریف را از قدرت برانداخت، به واسطه دیکتاتوری نظامی اداره می شود. در هفته های اخیر بوتو ملاقات های را با مقامات اداره بوش به شمول زلمی خلیلزاد، نماینده دایم امریکا در سازمان ملل متحد، به صورت خصوصی انجام داده است. مقامات رسمی علاقه ندارند تا در شرایط حاضر نقش امریکا در مورد مساله تقسیم قدرت در پاکستان، با تمام جزییات در رسانه های انتشار پیدا کند.
اما، وزیر خارجه امریکا خانم کاندولیزا رایس چندی پیش در گفتگوی تیلفونی با مشرف در مورد ایده تقسیم قدرت در پاکستان با وی گفتگو کرده و از وی خواسته بود تا وضعیت فوق العاده را در آن کشور اعلام نکند.
داستان دوستی مشرف و بوتو به سال ها قبل بر می گردد. مشرف در زمان صدرات بوتو فرمانده عملیاتی اردوی پاکستان بود، در عین حال مشرف بارها گفته است که بوتو حق ندارد قبل از انتخابات آینده دوباره به کشور برگردد. واقعیت این است که مانع بزرگ پیش از هرگونه معامله تقسیم قدرت در پاکستان، بسته به چشم پوشی بوتو از ابقای مشرف به عنوان فرمانده عمومی ارتش، می باشد. بوتو در گذشته گفته بود که وی خواستار این مساله است که مشرف در پست فرماندهی ارتش نباشد، اما این روزها در پاکستان زمزمه های شنیده می شود که برای موفقیت معامله تقسیم قدرت، بوتو باید موجودیت مشرف را در پست فرمانده عمومی ارتش، بپذیرد.
بسیار از مقامات اداره بوش علاقمند به اظهار نظر در مورد نقش امریکا در این معامله هستند، اما آنها به دلیل شکنندگی وضعیت موجود نمی خواهند در مورد ابراز نظر نمایند.
حتا برای حمایت از موافقت در مورد تقسیم قدرت در پاکستان، مقامات امریکایی هراس دارند که هرگونه کاهش قدرت مشرف، تنها باعث پیچیده تر شدن تلاش های امریکا در مبارزه علیه تروریزم می شود، آنهم در شرایطی که القاعده در مناطق قبایلی پاکستان در حال بازسازی و جان گرفتن دوباره است.آنها می گویند بازگشت بوتو ، نشنلیزم پاکستان را احیا خواهد کرد و باعث روشن شدن روابط پاکستان با واشنگتن خواهد شد.
مقامات امریکایی می گویند پیشگویی از آنچه که تقسیم قدرت در پاکستان در پی خواهد داشت، مشکل است، اما نخستین قدم این خواهد تا مشرف اجازه بدهد که انتخابات پارلمانی در یک فضای باز برگزار گردد، زیرا حزب بوتو در حال آمادگی برای کسب اکثریت آرای رای دهندگان در این انتخابات می باشد.
موفقیت بوتو در این انتخابات باعث هموار شدن راه برای کسب کرسی صدراعظمی برایش خواهد،شد، اما وی برای موفقیت، ضمن حمایت مشرف به لغوی قانونی نیاز دارد که مانع برگشت وی به کرسی صدرات می گردد. در عین حال موفقیت بوتو کمک خواهد کرد تا مشرف در انتخابات آینده ریاست جمهوری پیروز شود و در قدرت باقی بماند.
هر دو رهبر در صورت ارایه جزییات معامله با واکنش تند هم حزبی های خود مواجه خواهند شد. اعضای حزب حاکم یعنی مسلم لیک پس از هشت سال حملات پیهم به بوتو ممکن است با خشم از مشرف رو بگردانند، زیرا جنرال در صدد ایجاد یک لایحه قانونی است تا پیشنهاد تقسیم قدرت را به بوتو ارایه کند.
بوتو در گفتگو با روزنامه نیویارک تایمز گفته که ممکن است معامله با مشرف وجهه سیاسی وی را صدمه بزند. اما به گفته وی:" ما باید وضعیت را مهار کنیم زیرا شاهد دیکتاتوری منفور نظامیان بوده ایم". او گفته است مذاکرات میان مشرف و حزب مردم پاکستان که وی رهبری اش را به عهده دارد، آهسته به پیش می رود و مذاکرات با مشرف به ترتیبی است که تا هنوز جنرال بسیاری چیزها را نپذیرفته است.
بوتومی افزاید:"وقتی ما در سطح بازیگران اصلی مذاکره می کنیم و این کار برای یک هدف بلند صورت می گیرد؛ برای این که مردم پاکستان حکومت را براساس سلیقه خود انتخاب کنند، باید تمام مسایل محسوس باشد". او گفت: " در صورتی که مسایل محسوس نباشد به صورت گسترده در ذهن مردم تصور غلطی ایجاد خواهد شد".
بوتو سال ها پیش با حمایت ارتش، برای نخستین بار صدراعظم پاکستان که یک کشور اسلامی است، گردید و این مساله باعث تعجب بسیاری ها شد. حکومت وی در سال 1996 به دلیل فساد مالی سقوط کرد و بوتو تحت تعقیب عدلی قرار گرفت، با این حال وی اتهام فساد را بر خودش همیشه تکذیب کرده است.
ماه ها قبل مقامات وزارت خارجه امریکا به مشرف گفته بودند تا حاکمیت خود را گسترش داده و زیر بار نفوذ گروه های اسلامی گرا که در مناطق غربی آن کشور هر روز قدرتمند تر می شوند، نرود. سخنگوی وزارت خارجه امریکا شین مک کورماک در مورد تقسیم قدرت در پاکستان گفته است:"ما با تمام احزاب سیاسی پاکستان ملاقات کردیم و حمایت خود را از برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه در آن کشور بیان نمودیم. ما تمام احزاب را تشویق می کنیم تا برای حل مشکلات موجود و مبارزه علیه افراط گرای وارد میدان گردند".
تریستا شفر، در مرکز مطالعات استراتیژیک بین المللی در واشنگتن گفته است، که مقامات امریکایی از مذاکرات مشرف و بوتو برای تقسیم انتظار دارند،"تا به عنوان یک عامل بالقوه برای کم کردن موقیعت احزاب اسلام گرای پاکستان استفاده شود".
با این حال خانم شفر شک دارد که هر گونه تقسیم قدرت باعث کنترول اوضاع برای دراز مدت در پاکستان گردد. طلعت مسعود جنرال متقاعد و تحلیل گرسیاسی می گوید: مشرف برای بقای خود به این معامله نیاز دارد و بوتو باید اتهامات فساد را در دادگاه بین المللی باید از خود دور کند زیرا او برای مردم در حال حاضر هیچ چیزی ندارد.
اداره بوش تلاش می کند رابطه خود را با مشرف هم چنان حفظ می کند، زیرا مشرف پس از حوادث یازدهم سپتامبر در کنار امریکا با طالبان و القاعده جنگیده است و به گفته مقامات استخباراتی امریکا، ادامه همکاری مشرف نقش قاطع در اثر گذاری مبارزه با تروریزم دارد. با این حال مقامات امریکایی متوجه بی نتیجه ماندن اقدامات برای ریشه کن کردن موثر القاعده در کشور پاکستان گردیده اند.
می خواستم در مورد استقلال چیزی بنویسم اما هر چه کردم نتوانستم چیزی در این مورد بنویسم.من مثل هر انسان دیگر این کره خاکی استقلال را دوست دارم اما از لحظه که چشم به خاکدان گشوده ام هیچ گاهی لذت چیزی به نام "استقلال" را نتوانستم درک و احساس کنم.شاید کسانی که این لذت را حس کرده اند می توانند در این مورد ابراز نظر کنند.من یاد امان الله خان غازی و یاران پاکرای او را که استقلال این کشور را کمایی کردند گرامی می دارم و به روح همه شان درود می فرستم ولی ای کاش دیگرانی که بعد از او امدند می توانستند راه و رسم آن بزرگ مردان را حفظ کنند.
در عین حال استقلال در ادبیات امروز جهان تنها این نیست که ما زیر سیطره نظامی یک کشور دیگر باشیم (هر چند که در حال حاضر زیر سیطره نظامی و سیاسی کشورهای زیادی هستیم) استقلال در دنیای امروز عدم وابستگی به دیگران است به ویژه در عرصه اقتصادی و بازار که از این جهت نیز متاسفانه کارنامه شایانی نداریم.
به هر حال از جانب من روز استقلال که صرفا یاد آور قهرمانی های مردم این سرزمین و قهرنانان بزرگش در هشتاد وهشت سال پیش از امروز است به همه شما مبارکباد.
نزدیک به شهر بشکیک در پایتخت قرقیزستان روسای جمهورشش کشور عضو سازمان همکاری های شانگهای امروز گردهم جمع شده اند. در این دیدار روسای جمهور منگولیا و ایران به شمول وزیر خارجه پاکستان خورشیدمحمود قصوری و وزیر نفت و گاز هند به عنوان ناظر حضور دارند. رییس جمهور کرزی، قربان قلی بیردی محمداف رییس جمهور ترکمنستان و معاون سرمنشی سازمان ملل نیز به عنوان مهمان در این نشست شرکت کرده اند.
سازمان همکاری های شانگهای در حال حاضر شش عضو اصلی دارد که شامل کشورهای چین، روسیه، قزاقستان، ازبکستان، تاجکستان و قرقیزستان می گردد.
لست مقامات شرکت کننده در این اجلاس نشانگر پیشرفت نقش این سازمان در آسیای مرکزی بوده و در عین زمان سازمان همکاری های شانگهای بی میل نیست تا به مسایل مبرم بین المللی نیز توجه کرده، ابراز نظر نماید.چنانچه در سال 2005 نیز اعضای این سازمان خواستار تنظیم یک تقسیم اوقات زمانی برای خروج نیروهای امریکایی از کشورهای آسیای میانه گردیده بودند.
در حاضر حال نیز انتظار می رود که اعضای سازمان همکاری های شانگهای بر مواردی جدید و مهمی در این نشست به توافق دست بیابند.
ستیفن بلانک پروفیسور مسایل امنیت ملی در کالج مطالعات استراتیژیک اردوی امریکا گفته است:"فکر می کنم آنها بالای اعضای جدید به توافق خواهند رسیده و منشوری جدیدی را برای سازمان به امضا خواهند برسانند." آنها ترکمنستان را در صورت علاقمندی آن کشور تشویق به عضویت خواهند کرد و در منشور جدید نسبت به گذشته بیشتر ضد امریکایی خواهند بود.
به گفته آقای بلانک بدین باور است که ایران، پاکستان، هند و منگولیا به عنوان اعضای سازمان پذیرفته نخواهند شد، زیرا وقتی در مورد هند صحبت می شود، باید پاکستان را نیز وارد معامله کرد. در همین حال ایران نیز به عنوان به عنوان عضوی این سازمان پذیرفته نمی شود با وجودی که آن کشور شدیدا خواهان عضویت در این سازمان است. دلیل ایران برای عضویت در این پیمان به خاطر نگرانی از حمله امریکا به آن کشور است ولی عضویت ایران در این سازمان مشکلات عمده ای و مهمی را برای سازمان همکارهای شانگهای ایجاد خواهد کرد، که حداقل در شرایط حاضر برای اعضای اصلی یعنی روسیه و چین قابل قبول نیست.
کارشناسان بدین باورند که سازمان همکاری های شانگهای در برابر نفوذ رو به افزایش غرب در آسیا، ایجاد شده است و در حال قوت گیری نیز می باشد.
حضور رییس جمهور کرزی در سازمان همکاری های شانگهای نشانگر علاقمندی افغانستان برای حفظ توازن در سیاست بین المللی این کشور و از جمله رابطه با قدرت های منطقوی می باشد. هرچند دولت افغانستان مورد حمایت غرب قرار دارد، اما ایجاد ثبات و شگوفایی اقتصادی در این کشور شدیدا وابسته به همکاری کشورهای منطقه است، زیرا قدرت های منطقوی و به طور تاریخی و سنتی روسیه که یکی از اعضای قدرتمند سازمان همکارهای شانگهای به شمار می رود که از نفوذ قابل ملاحظه ای در افغانستان برخودار می باشد.
از جانب دیگر حضور افغانستان به عنوان عضو مهمان در نشست سازمان های همکاری های شانگهای حداقل در مقیاس ظاهری تلاشی خواهد بود، تا اعضای این سازمان به صورت واضح از حضور غرب در افغانستان انتقاد نکرده و در صورت بیان انتقادی مقامات افغان ممکن است دلایل خود را به اعضای پیمان شانگهای در مورد حضور غرب در این کشور بیان کنند. در ضمن حضور افغانستان در این نشست نشانگر تلاش دولت این کشور برای جلوگیری از نفوذ و مداخله قدرت های منطقوی نیز به شمار می رود، زیرا افغانستان در طول سی سال گذشته به صورت مستمر از جانب قدرت های منطقوی مورد مداخله قرار گرفته است، قدرت های که همین اکنون از اعضای قدرتمند سازمان همکارهای شانگهای به حساب می آیند و نیز کشورهای همسایه که یکی عضو ناظر نشست امسال است و دیگری عضو مهمان.
اين در حالی است که آژانس خبررسانی انترفکس به نقل از وزیر خارجه روسیه نگاشته است که آن کشور خواستار برگزاری یک کنفرانس صلح را در با حمایت سازمان همکاری های شانگهای مطرح کرده است.معاون اول وزیر خارجه روسیه اندری دنی زوف به روزنامه نووستی چاپ مسکو گفته است:"اوضاع افغانستان یکی از مسایل اساسی در سیاست خارجی سازمان همکاری های شانگهای به شمار می رود و کشورهای عضو سازمان از وضعیت ناامن افغانستان ناراحت هستند و می خواهند در کنار بودن با این کشور همسایه وضعیت را در آنجا بهتر سازند، کشوری به صورت معمول از پیشرفت دور مانده است."
محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران که برای دیدار یک روزه وارد کابل شده بود، پس از ملاقات با رییس جمهور حامد کرزی در یک نشست خبری، اتهام صدور اسلحه از جانب ایران به طالبان را رد کرد. امریکا و ایران ادعا کرده اند که ایران برای تجهیز شورشیان طالب اسلحه می فرستد.احمدی نژاد گفت: "من به شدت در مورد حقیقت این قضیه شک می کنم و ایران با تمام قوت از روند سیاسی حاضر در افغانستان حمایت می کند."
او گفت که یکی "نخستین تاثیر" امنیت در افغانستان بر ایران است چرا که هردو کشور سرحد مشترک و طولانی دارد و برای ما افغانستان امن و با ثبات مساله ی اساسی است.
آقای احمدی نژاد در سخنانش به مساله تروریزم و عوامل رشد افراط گرایی در جهان اشاره کرد و گفت که "نظام های غیرعادلانه و قدرت هایی که برای تامین منافع خود محدودیت نمی شناسند" یکی از ریشه های تروریزم هستند.او گفت ایران و افغانستان هر دو قربانی تروریزم هستند.او گفت که مبارزه علیه تروریزم بین المللی نیازمند تعهد عمومی به تغییر برخورد برخی از قدرت ها نیاز دارد.
رییس جمهور حامد کرزی نیز اتهام تجهیز طالبان را به واسطه ایران رد کرده گفت روابط افغانستان و ایران براساس دوستی و برادری استوار است و همزمان، امریکا نیز همکار استراتیژیک افغانستان است.
او گفت: "امریکا نیز مانند ایران نقش مهمی در بازسازی افغانستان داشته است. امریکا در افغانستان جاده می سازد، مکتب می سازد و شفاخانه می سازد..."
رییس جمهور کشور در مورد روابط کشورش با ایران و امریکا گفت که خوشحال است هر دو کشور، روابط خود را با افغانستان درک کرده اند. او گفت: اگر افغانستان بتواند هر دو کشور ایران و افغانستان را به هم نزدیک بسازد این یک خوشحالی بزرگ برای افغانستان خواهد بود، مگر این مساله وابسته به تصمیم هردو کشور خواهد بود."
در جریان دیدار رییس جمهور ایران چند تفاهمنامه مشترک به شمول یک "تفاهمنامه جامع همکاری مشترک" به امضا رسید.
با این وجود در نشست خبری هر دو رییس جمهور به مساله اخراج پناهجویان افغان از ایران و برخورد نادرست پولیس آن کشور با افغان ها صحبتی نشد.در همین حال گفته می شود که رییس جمهور حامد کرزی در گفتگو های خصوصی خود، نگرانی کشورش از ارسال اسلحه به طالبان از کشور ایران به رییس جمهور ایران مطرح کرده است.
گفته می شود ایران در افغانستان و عراق نقش دوگانه ای را ایفا می کند؛ از یک طرف دولت های هر دو کشور از جانب دولت ایران حمایت می شود واز جانب دیگر آن کشور در تلاش است با حمایت شورشیان مسلح، دردسرهای را برای نیروهای غربی به ویژه ایالات متحده امریکا ایجاد کند.
در همین حال اقدام ایران برای اخراج دستجمعی پناهجویان افغان از آن کشور، تلاشی است برای زیر فشار قرار دادن دولت رییس جمهور کرزی و همکاران بین المللی، زیرا اگر یک میلیون پناهجوی افغان به صورت همزمان از آن کشور اخراج شوند، در آن صورت این تعداد به کار، سرپناه و خدمات صحی و آموزشی نیاز خواهند داشت که در کوتاه مدت فراهم آوری آن برای دولت رییس جمهور کرزی آسان نخواهد بود.
ناگهان از خواب می پرم، چیزی؛ شبیه یک صدای غیرعادی خوابم را مختل کرده است. کم کم می توانم آنچه را که خواب را از من گرفته است، تشخیص دهم؛صدای کریه یک مرد که در میان انبوهی از موسیقی های بی ریتم و هارمونی بلند است و به مشکل می شود میان صدا و موسیقی تفکیک کرد. با آنهم گویی این صدا که از نهایت خستگی حنجره خواننده اش دیگر توان بالا آمدن ندارد واژگانی را ترسیم می کند: درد دندان دارم و دندان به دندان می زنم...،ای سراچه ره بیبی- آغا بچه ره بیبی – جوانه مرگی کرولا می دوانه – مرواری دانه دانه، سیاه نرمه نرمه- سیاه توبه توبه... و....
با خودم می گویم ممکن همسایه ها محفل خوشی داشته باشند، یا چند جوان گردهم جمع شده اند و بزم موسیقی آراسته اند، حالا چه اشکالی دارد در سرزمینی که بخش از شهروندانش هر روز به جز صدای بمب انتحاری و گلوله های "دوستان" و "دشمنان" صدای دیگری نمی شنوند، جای مسرت است که کسانی هم به شادمانی می اندیشند و اصولا معنی شادمانی را لااقل در شنیدن موسیقی، آنهم با صدای بلند می توانند معنی کنند، اما در این قضاوت با خودم اندکی موافق نیستم، به ویژه قسمت آخری اش که شادمانی مردم را در شنیدن موسیقی با صدای بلند توجیه می کند.هر چه فشار می آورم که قناعت خودم را فراهم کنم، نمی شود.درونم پر از صداها و سوالهای است که به مراتب بلند تر از صدای موسیقی ای است که صدایش از خواب بیدارم کرده است.
پس از 12 ساعت کار طاقت فرسای فکری در دفتر، دقیقا نیم ساعت پیش خانه آمدم و شدیدا نیاز داشتم تا بخوابم،زیرا برنامه کارهای فردایم نسبت به امروز سنگین تر است.برای من شادمانی خودم در همین لحظه ای که از خواب پرانده شده ام، در خوابم خلاصه می شود و اینکه چند ساعتی راحت باشم تا برای کار فردا آماده شوم،نه برای کار فردا برای اینکه خستگی های کار امروزم را از تنم بزدایم.
یادم می آید در یک ماده از قانون اساسی خودمان خوانده بودم که "آزادی حق طبیعی هر انسان است.این حق جز آزادی دیگران و مصالح عمومی که توسط قانون تنظیم می گردد حدودی ندارد" هرچه بر ذهنم فشار می آورم که شادمانی کسانی را که امشب بزم موسیقی راه انداخته اند به مصالح عمومی که در قانون اساسی درج شده است ربط بدهم، نمی توانم راهی و رخنه ای برایش پیدا کنم.بر خودم نهیب می زنم که در کشور جنگ زده افغانستان با درصد بالای از مردم روان پریش و رنج دیده، شادمانی یک فرد یا افرادی می تواند یک مصلحت عمومی باشد، اما بازهم نمی شود، می بینم مصلحت عمومی را من تنها نیستم که باید تعین کنم، مگر همان کسی که همین اکنون موسیقی را با صدای بلند می شنود، اگر با اقدام مشابه از جانب من در وضعیت مشابه به وضعیتی که من قرار دارم، قرار بگیرد ترجیع خواهد تا به عنوان یک مصلحت عمومی از حق آزادی خودش برای داشتن یک محیط بی صدا برای خواب بگذرد؟ جواب سوالم را نمی یابم چون همانطوری که خودم در مورد آن کسی که موسیقی می شنود، نتوانستم جواب قناعت بخش بدهم، حدس می زنم او هم تردید داشته باشد.
به هر صورت، آزادی داشتن یک محیط بی سروصدا آنهم در حوزه خصوصی زندگی ام که باید میزان با صدای و بی صدایی اش از سوی خودم و اعضای خانواده ام تعین گردد،این صدای موسیقی که از دور دست می آید وخیلی هم بلند است چنان بیچاره ام کرده است که نمی توانم حتا در بستر خوابم، به راحتی دراز بکشم.من چکار کنم آنهایی که می خواهند موسیقی از این دست را آنهم با این صدای بلند بشنوند با من هیچ رابطه ای ندارند و از جانب دیگر به من چه که آنها می خواهند شاد باشند، من می خواهم بخوابم.شادمانی امشب آنها ممکن است به هدفی باشد که امشب یا فردا شب به آن هدف دست می یابند و یا به هدفی دست یافته اند و حالا برایش شادمانی می کنند، ولی من چه؟ من نیاز دارم بخوابم و شادمانی من خوابیدنم است.بدن من همین اکنون به هشت ساعت خواب دوامدار نیاز دارد تا برای فردا به کار کردن آماده باشد و این آزادی من است، این بخشی از همان حق طبیعی و موهبت الهی است که نه شامل مصالح عمومی می گردد و نه هم آزادی دیگران را سلب می کند، اما این صدای که از دوردست می آید گویا برعکس همان چیزی است که در جمله های بالا ذکر کردم.
حقوق و آزادی های شهروندان در بسیاری از جوامع دیگر به واسطه نهادهای حراستی و تطبیق کننده قانون، از تعرض دیگران مصون می باشد و یا اخلاق شهروندان آن جامعه چنان تربیت شده است که حد و مرزهای آزادی خود و دیگران را می شناسند و در حوزه آزادی های عمومی و مشهود کمتر موردی پیش میاید که از سوی شهروندان مدنی، تعرض صورت گیرد.
اما، در افغانستان وضعیت چگونه است؟آیا نهادهای حراستی و تطبیق کننده قانون در زمینه های گوناگون برای دفاع حفظ حقوق و آزادی های شهروندان فعال است.خنده ام می گیرد،در این کشور وقتی قانون در سطوح بالا از سوی مجریان و حافظان قانون نقض می شود، چگونه باید توقع داشت که در مسایلی چون حراست حوزه خصوصی شهروندان آنهم از صدای بلند موسیقی دیگران اقدام شود.یاد گفته مشهور می افتم که وقتی شتر با بارش در مقابل چشمان پاسبان دزدیده می شود، چگونه می توان توقع داشت که ....
من تاریخ مکتوب کشورم را به صورت کامل نخوانده ام، ممکن است این مساله ناشی از عدم علاقمندی ام به به تاریخ رسمی این کشور باشد که نوعی نفرت طبیعی را در ذهنم نسبت به شیوه تاریخ نگاری رسمی افغانستان بر می انگیزد و از طرفی عدم علاقمندی من به تاریخ رسمی که گزینه های دیگر را به دلیل عدم به وجود آمدن شان در شرایط استبدادی حکومت های گذشته محدود می کند، باعث شده که نتوانم در برابر آنچه در گذشته اتفاق افتیده قضاوت نموده و شرایط امروز را در پرتو اتفاقات گذشته بررسی نمایم.
به همین خاطر است که آنچه از تاریخ گذشته کشورم در ذهن دارم به روایاتی محدود می شود که از پدرم، مادرم، پدرکلانم و یا بزرگان محل و... شنیده ام.
هر چند در مورد دوران سلطنت محمد ظاهرشاه مقداری اسناد تاریخی به دلیل نزدیک بودن آن به زمان زندگی من و نیز به خاطر موجودیت شماری از رسانه های چاپی و افرادی زنده از آن زمان وجود دارد، اما با آنهم آنچه که ممکن است از این اسناد تاریخی و شواهد موجود بدست آید، روایتی خالی از غرض از زمان سلطنت محمد ظاهرشاه نخواهد بود.هم به دلیل اینکه شماری زیادی از شواهد زنده (افرادی که در آن دوران زندگی کرده اند) یا در مخالفت با شاه قرار داشته اند، یا عضو خانواده ظاهرشاه به حساب می آید و یا به دلیل جنایاتی که پس از برچیده شدن نظام سلطنتی در افغانستان رخ داد وی و دوران سلطنت اش را خوبترین و رویایی ترین دوران حیات افغانها در هفتاد سال اخیر می دانند.
به هر حال قضاوت در مورد دوران سلطنت ظاهر شاه در نهایت چیزی را به دست می دهد که قضاوت اساسی را در ارتباط به این دوره در لایه ای از غبار بغض، خوش بینی، بدبینی، تعلق و... گم می کند.
اما آنچه که از میان این روایت ها در ذهنم میاید این است که ظاهر شاه در زمانی به قدرت رسید که پدرش نادرشاه ترور شد و کاکاهایش از ترس اینکه سلطنت خانوادگی از هم نپاشد، وی را که هنوز نوزده سال سن داشت به سلطنت برداشتند در حالیکه در سی سال نخست به دلیل اینکه قدرت در دست هاشم خان، شاه محمود خان و شاه ولی خان کاکاهای شاه در انحصار بود حضورش به عنوان شاه صرفا جنبه تشریفاتی داشت و آنچه در طول سه دهه نخست دوران سلطنت وی گذشت تماما ناشی از تصامیم کاکایش بود نه خود وی.
با این حال من نمی خواهم در مورد دوران سلطنت ظاهر شاه قضاوت کنم، چون واقعا تاریخ این دوران همانند تمام دوران های دیگر هم چنان که گفته شد در غباری از بغض، عداوت، خوش بینی، بدبینی، تعلق و... گم شده است.آنچه را که در اینجا من می خواهم مطرح کنم این است که چرا برای نسل من فرصت قضاوت در باره گذشته هایم داشته نشده است، چرا تاریخ این سرزمین را حاکمان این سرزمین نوشته اند و آنچه را که دوست داشته اند در آن گنجانیده اند.مگر نه این است که به گفته مارسل بریون تاریخ نویس شهیر فرانسوی "ملتی که از تاریخ خود آگاهی ندارد، ناگزیر اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد."
برای من به عنوان کسی که در بدترین مقطع از تاریخ افغانستان زاده شدم و به جز خون،کشتن، ویرانی، تاراج، قتل،بی ناموسی و صد ها فجایع دیگر چیزی دیگری را شاهد نبودم، این گفته مارسل بریون خیلی علمی و عمیق به نظر می رسد.من تصور می کنم که در افغانستان آنچه گذشته است دلیل اصلی اش فراموشی تاریخ، رسمی بودن تاریخ و عدم آگاهی از تاریخ بوده است.مگر ما نبودیم که شاه آزادی خواه و مدرنی چون امان الله را فراری کردیم و صد عیب و نقص در شخصیت و طرح های او ارایه بیرون کشیدیم، مگر ما نبودیم که به واسطه قوطی نسوار امیر دوست محمد خان از جنگ با متجاوزان انگلیسی صرف نظر کردیم ولی بعد تر سلطنت اش را پذیرا شدیم با آنکه در جنگ اول افغان و انگلیس خودش را دواطلبانه تسلیم متجاوزان کرده بود.
به همین سان روزی رسید که در پایان قرآن تعهد کردیم که به نظام وفادار می مانیم، اما زمانی رسید که وسوسه قدرت وادارمان ساخت تا بشوریم و از تعهد خود در پای حاشیه قرآن صرفنظر کرده و حبیب الله سقا را قطعه قطعه کنیم.این کار را در دوران خیلی نزدیکتر به امروز نیز انجام دادیم، رفتیم به کعبه و قسم خوردیم که دیگر نجگیم، اما زمانی که از کعبه برگشتیم در محافل خصوصی خود گفتیم که قسم ما در کعبه بود نه در افغانستان، هرچند به خداوند، حضرت محمد و قرآن کریم تظاهر می کردیم و به نام مقدسات خود و مردم خود دیگران را می کشتیم.
به همین ترتیب ما بودیم که داعیه مخالفت با سلطنت را در سالهای دموکراسی دوران ظاهرشاه اعلام کردیم، اما روزی رسید که برای حفظ قدرت از "روسرخی" شاه که به دلیل جنایات بعدی به وجود آمده بود، می خواستیم استفاده کنیم.هم چنان که در همین سالهای اخیر آنانی که شاه و خانواده اش را خاین و مفسد می شمردند با برپایی مهمانی های بزرگ در پغمان از وی بدرقه کردند.
بگذریم، یاد آوری این خاطرات به هیچ وجه به معنای انتخاب سیاه ترین بخش های تاریخ افغانستان نیست، اما به عنوان بخش کوچکی از تاریخ معاصر ما می تواند نشانگر این نکته باشد که در بسیاری موارد ما به دلیل نا آگاهی از تاریخ و یا به عمد فراموشی تاریخ، خواسته ایم دور باطل گذشته را تکرار کنیم.
محمد ظاهر در سال 1933 به سلطنت رسید و تا سال 1973 و کودتای داوود خان، که از خویشان وی بود، در افغانستان سلطنت کرد.
پس از کودتای سال 1973، محمد ظاهر در خارج از افغانستان، و عمدتا در ایتالیا، زندگی می کرد.
در این دوران، افغانستان دستخوش حوادثی تاثیرگذار از جمله اشغال توسط نیروهای اتحاد شوروی، حکومت مجاهدین و رژیم بنیادگرای طالبان بود.
پس از سقوط طالبان در سال 2002، محمد ظاهر به افغانستان بازگشت اما نظام سلطنت دیگربار در این کشور مستقر نشد.
با اینهمه، از پادشاه سابق افغانستان، که از قوم پشتون بود، با عنوان "بابای ملت" تجلیل به عمل آمد و این عنوان در قانون اساسی افغانستان ثبت شد.
زندگی پر فراز و نشیب
محمد ظاهر در اکتبر سال 1914 به دنیا آمد و در پی ترور پدرش، محمد نادرشاه، به سلطنت رسید.
در سال 1964، محمد ظاهر شاه قانون اساسی جدیدی را اعلام داشت و برنامه هایی را به منظور نوسازی سیاسی و اقتصادی افغانستان به اجرا گذاشت که از جمله شامل برگزاری انتخابات پارلمانی و امکانات اجتماعی بیشتری برای زنان بود.
در سال 1973 محمد داوود خان، از خویشان پادشاه افغانستان، ظاهرا در مخالفت با سیاست پادشاه در طرفداری از غرب، علیه وی دست به کودتا زد.
از آن سال تا سال 2002، و سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان، محمد ظاهر در خارج از این کشور اقامت داشت.
در ماه آوریل سال 2002، وی به افغانستان بازگشت و شاهد برقراری نظام جمهوری با تصمیم لوی جرگه در این کشور بود.
محمد ظاهر از آن زمان تا هنگام مرگ در کابل اقامت داشت اما در این مدت، چند بار برای انجام معاینات و معالجات پزشکی به خارج سفر کرد.
از جمله در ماه فوره سال 2004، پادشاه سابق افغانستان برای معالجه بیماری گوارشی به دهلی نو، پایتخت هند سفر کرد، و در ماه مه همان سال به دلیل خونریزی در بیمارستانی در امارات عربی متحده بستری شد.
محمد ظاهر در مراسم ادای سوگند ریاست جمهوری حامد کرزی در دسامبر سال 2004 شرکت داشت.
از اوایل سال جاری میلادی، گزارش هایی در مورد وخامت حال محمد ظاهر انتشار می یافت و سرانجام روز 23 جولای، مقامات افغان درگذشت وی را اعلام کردند.
برگرفته شده از سایت بی بی سی/ افغانستان
وزارت دفاع افغانستان اعلام نموده که محل نگهداری گروگانهای کوریای جنوبی را محاصره کرده است.گفته می شود تا کنون عملیات برای رهایی این افراد آغاز نشده است و گفتگو برای رهایی بدون درگیری آنها در جریان است.در همین حال ناتو اعلام داشته که از جریان عملیات نیروهای اردوی ملی افغانستان آگاهی ندارد ولی در صورتی که افغانستان و کوریای جنوبی درخواست کمک کنند، آماده همکاری در این مورد خواهد بود.
جنرال ظاهر عظیمی سخنگوی وزارت دفاع ملی کشور در یک تماس تیلفونی به روزنامه 8صبح گفته است که مذاکره با طالبان برای رهایی شهروندان کوریای جنوبی از طریق بزرگان قومی و محلی همین اکنون آغاز شده است. وی اظهار امیدواری کرد که تا قبل از اقدام سربازان اردوی ملی به عملیات،23 تن از شهروندن کوریای جنوبی رها گردند.
به گفته آقای عظیمی محل نگهداری گروگان ها از سوی سربازان اردوی ملی و نیروهای ایتلاف به صورت مشترک در یکی از محلات ولایت غزنی محاصره شده است.
در همین حال بانکی مون سرمنشی سازمان ملل متحد در یک تماس تیلفونی از رییس جمهور کرزی خواسته است تا برای رهایی شهروندان کوریای جنوبی از اسارت طالبان اقدامات لازم را روی دست گیرد.همین اکنون یک هیات بلند رتبه از کوریای جنوبی نیز به هدف مذاکره در مورد سرنوشت شهروندان آن کشور وارد کابل شده است.
روز گذشته دولت کوریای جنوبی در پی ربوده شدن 23 تن از شهروندانش در افغانستان اعلام کرد که نیروهایش را تا پایان سال جاری میلادی از افغانستان خارج خواهد کرد.این در حالی بود که طالبان نیز رهایی شهروندان کوریای جنوبی را مشروط به خروج نیروهای آن کشور از افغانستان و رهایی شماری از زندانیان طالب از زندان های دولت، عنوان کرده بودند.با این حال، مقامات در کوریای جنوبی گفته اند که خروج نیروهای آن کشور از افغانستان ربطی به ربوده شدن شهروندان آن کشور ندارد و این تصمیم قبلا گرفته شده بود.
خبر محاصره محل نگهداری گروگان های کوریای خبر خوشی بود که نشانگر بیداری سربازان اردوی ملی در قبال حوادث غیر مترقبه می تواند به شمار آید.از طرف دیگر سرعت در انجام عملیات محاصره محل نگهداری این افراد، دسترسی سریع اطلاعاتی دستگاه استخباراتی کشور را نیز نشان می دهد، هر چند ممکن است اطلاعات در مورد محل نگهداری شهروندان ربوده شده کوریای از جانب برخی عمال مزدور طالبان، مردم محل و یا استخبارات کشورهای غربی فراهم شده باشد.
در عین زمان از اظهارات آقای عظیمی در ارتباط به مذاکره با طالبان از طریق بزرگان قومی و محلی برای رهایی گروگان ها و آمادگی طالبان برای مذاکره آنهم پس از محاصره شدن، این تصور می تواند تقویت شود که طالبان در صورت برخورد با خطر جانی، شهامت ایستادگی ندارند و آنچه که این گروه در افغانستان چه از طریق عملیات انتحاری، جنگ های پارتیزانی و خرابکاری انجام می دهند، حداقل در مقیاس فرماندهان این گروه مساله عقیدتی نه بلکه فعالیت سیاسی است که به دستور بیگانگان و برای دسترسی به اهداف مشخص سیاسی استفاده می شود.