تبليغاتX
... و چند حرف دیگر - احیای مجدد طالبان
چیزهایی که می خواهم دیگران هم بخوانند

مرگ در روشنایی نقره ای مهتاب

 

قسمت اول

نویسنده : سید سلیم شهزاد

منبع: آسیا تایمز

برگردان: سنجرسهیل

 

 در خط مرزی افغانستان و پاکستان با چهار فرمانده کلیدی طالبان در بلندای یک کوهستان سبز  نشسته ایم، من می توانم ولسوالی سرکانو ولایت کنر را تماشا کنم، جایی که مرکز فعالیت ولایتی نیروهای امریکایی است و در آنجا ارتش و استخبارات افغانستان نیز پایگاه دارند.

شمار جنگجویان طالب در هرگروه به چندین نفر می رسد که در اطراف ولایت کنر پنهان شده اند و همه روزه در ولایت های نورستان و کنر عملیات انجام می دهند و هر روزی که می گذرد افرادی جدیدی به این گروه می پیوندد و حملات شان نیز شدت می گیرد.

یک سال قبل من دوهفته در ولایت هلمند با طالبان بودم( به شمول چند روزی که  مرا اسیر گرفته بودند)، اما پس از آن طالبان دگرگون شده اند.

بدون افسانه پردازی از زمانی که ملا دادالله، ملااختر عثمانی و ملا جلال الدین حقانی به قتل رسیدند، طالبان با رهبری جدیدی در حال شکل گیری مجدد هستند که در عین پویایی به شدت جانفشان نیز می باشند. جنگجویان تازه نفس و جدیدا سازمان یافته طالبان اکنون آماده هستند که مرحله جدیدی از جنگ را بدون در نظر داشت خط سرحدی بر علیه نیروهای ایتلاف در افغانستان و ارتش پاکستان براه بیاندازند.

به نظر می رسد که تمام سرمایه گذاری در "جنگ علیه تروریزم"  طی شش سال گذشته به هدر رفته است، زیرا طالبان در این مدت  در صدد احیای مجدد خود بوده اند.

با این حال رهبران پیمان اتلانتیک شمالی یا ناتو می خواهند که جنگ را ادامه دهند. براساس گفته های یکی از منابع آسیا تایمز، عملیاتی مشترک میان پاکستان و ناتو در جلسه ای با حضور شمار از فرماندهان پاکستانی به تصویب رسیده است. آنها به این نکته مهم توافق کرده اند که لزوما خط سرحدی میان پاکستان و افغانستان نباید علامت گذاری شود.

مساله دیگر این است که آیا نیروهای منظم ناتو توانایی نابود کردن طالبان را دارند. آشکار است که طالبان به تناسب نیروهای ناتو بی پروا ترند. من از شاهد عابد  فرمانده طالبان در ولسوالی استراتیژیک سرکانو می پرسم که چه چیزی در عقب احیای مجدد طالبان قرار دارد؟

شاهین در جوابم می خندد و رویش را به طرف سه فرمانده زیر فرمان خود دور می دهد، زاهد فرمانده منطقه نولی، محسن فرمانده ولسوالی شنوک کری و مسلم یار فرمانده منطقه بروگی.

" من تنها بلدم تا بجنگم، جواب به این سوال پیچیده،  دور تر از پیرامون من قرار دارد". در جواب شاهین نوعی پوزش خواهی وجود دارد، او به زودی به داکتر جراح مسوول روابط عامه و مطبوعات طالبان در کنر اشاره می کند، تا به این سوال پاسخ بدهد.

جراح در آغاز می گوید" قبل از جواب دادن به تو، من می خواهم سوالی را بپرسم. کی می تواند ادعا کند که حقیقتا جهان را شناخته است؟" پیش از اینکه من بتوانم به این سوال عجیب پاسخ دهم جراح خودش جواب می دهد " آنکه عشق حقیقی را تجربه کرده باشد، آنکه در یک اتمسفیر و محیط ناسازگار زندگی کرده باشد و آنکه ایامی را در اسارت گذرانیده باشد".

جراح می گوید: "مجاهدین در طول هفت سال گذشته سه چیز را تجربه کردند، ما در یک کشاکش جهانی عشق واقعی را تجربه کردیم، ما از یک جا به جای دیگر بیجا شدیم و ایامی را در مراکز بازداشت در گوانتانامو، بگرام و ابوغریب سپری نمودیم و با بیرحمی سازمان های استخباراتی امریکا (سیا)، آی اس آی و اداره امنیت ملی افغانستان شجاعانه روبرو شدیم".

" ما حقیقتا جهان را شناختیم. اکنون زمان ماست تا برعلیه آنکه ادعای ابرقدرتی جهان را می کند، برزمیم".

شاهین بعدا معذرت خواسته و به سه فرمانده زیردستش به زودی می پیوندد، جراح می گوید:" لطفا در مورد آنها فکر نکن، آنها در مورد عملیات قبلی خود گفتگو کرده  و برای عملیات جدید شان برنامه ریزی می کنند".

" ما تقزیبا تا پنجشنبه گذشته ( 8 نوامبر) همه روزه به اجرای عملیات می پرداختیم، ما گروه های مشخص را برای اهداف مشخص می گماردیم. اینجا انواع حملات را انجام می دهیم. ما جنگجویانی را که فدایی می گویند همراه با راکت انداز، نارنجک و کلاشینکوف برای حمله به پایگاه امریکایی ها، اردوی ملی افغانستان و مرکز فرماندهی استخبارات در ولسوالی سرکانو می فرستیم".

" در برخی از حملات فدایی چانس زنده ماندن برای جنگجویان صفر است".

" بعدا ما حملات مشخص را بر مبنای معلومات طرفداران طالبان در ادارات افغانی  و یا مردم محل انجام می دهیم. و بعدا سومین و گران ترین حمله برای ما آن است که از راه دور به مواضع دشمن راکت پرتاپ کنیم. مصرف چنین حملاتی حدود 250000 کلدار پاکستانی به ازای هر عملیات است".

جراح توضیح می دهد: " ما هرسه نوع عملیات را در هر ماه انجام می دهیم. در حال حاضر، به دلیل نبود روشنایی مهتاب، عملیات برای چند روز متوقف شده است. ما صرفا در شب های مهتابی به اجرای عملیات می پردازیم، زیرا ولایت کنر یک منطقه کوهستانی و جنگلی است و بدون اینگونه روشنایی احتمال زیادی برای شکست خوردن وجود دارد".

جراح می گوید حملات طالبان به شیوه های گوناگون اجرا می شود. " قبایل و مردمی با همکاری می کنند که در جاهای مشخصی زندگی دارند. آنها آشکارا مخالف حضور نیروهای خارجی در کنر هستند. بعدا ما گروه های چریکی را سازمان می دهیم- و آنها را به عنوان نیروهای ویژه خود به کار می بندیم- و نهایتا ما راکت انداز نیز داریم، با گذشت روزها بدون اینکه با دشمن مواجه شویم حملاتی را در مناطق گوناگون نورستان و کنر بسر می رسانیم".

جراح می افزاید: " جنگجویان ما به دلیل موفقیت های شان، اطمینان زیادی کسب کرده اند و این اطمینان باعث شده که آنها حیله های  مختلفی را نیز اجرا کنند. جدیدا، ما از یونیفورم اردوی ملی را استفاده می کنیم و با محاصره نیروهای امریکایی ، شمار زیادی از آنها را کشته و زخمی می سازیم. بعدا امریکایی ها اقدام و یا تهدید به بمباران تمام روستا می کنند. به همین خاطر است که مردم محل درمورد موقیعت طالبان به کسی جاسوسی نمی کنند".

ناگهان در دوردست ها  آسمان تاریک کنر را یک روشنایی، چراغان می کند.

جراح می گوید:" این یک بمب روشنایی زاست تا دشمن موقیعت طالبان را شناسایی کند. این تقریبا ده کیلومتر دور تر از جایی که ما ایستاده ایم، موقیعت دارد و آشکاراست که همین اکنون میان طالبان و دشمن جنگ جریان دارد. ما همیشه از انجام حملات لزوما باخبر نیستیم".

بعد از خوردن غذای شب که برنج و قورمه گوشت مرغ است نماز خفتن را ادا می کنیم و همگی به صورت جداگانه در خانه های اهالی روستا می خوابیم. اذان نماز صبح، آغاز روز جدید و کشمکش های جدید را اعلام می کند. بعد از ادای نماز صبح و صرف کردن صبحانه، مردی که ما را تا عصر روز گذشته همراهی کرده بود از ما جدا می شود، اما در ظرف دوساعت یک گروه دیگر به ما می پیوندد.

جراح می گوید:" اینها تمام شب و روز مصروف بوده اند. برخی از آنها دوباره به پاکستان می روند تا به خانواده های خود دیدار کنند  و افرادی جدیدی با رفتن اینها به ما می پیوندد. برخی از آنها پس از انجام عملیات چریکی در کنر نزد ما می آیند تا استراحت کنند و گروه دیگر چریکی می رود تا حملات را انجام دهد".

من می پرسم:" آیا شما گاهی به کمبود جدی جنگجو مواجه شده اید؟"

جراح با خنده می گوید:" هیچ گاهی" و ادامه می دهد:" در عوض، مساله اصلی که ذهن ما را مشغول ساخته این است که چگونه این همه گروه های چریکی را اعاشه و اباطه کنیم، بخاطری که مردم سیل آسا به ما مراجعه می کنند تا به جهاد بپیوندند و ما همیشه منابع لازم را در اختیار نداریم تا برای همه آنها به صورت همزمان اعاشه و اباطه فراهم کنیم. اما من فکر می کنم که ما منابع خود را به زودی گسترش خواهیم داد، بعدا شما گروه بزرگی از جنگجویان را خواهید دید که برعلیه نیروهای متجاوز خارجی خواهند جنگید".

پیش از اینکه من از جراح سوالی دیگری بپرسم، یک مرد قد بلند که خودش را معروف معرفی کرد از من می پرسد:" آقای ژورنالیست، نام تو چه است؟" من جواب دادم:" سلیم شهزاد". او دوباره پرسید و من نامم را تکرار کردم. معروف با نوعی هیجان ادامه داد:" آیا تو همان کسی نیستی که سال گذشته از سوی طالبان در هلمند اسیر شده بودی؟ من مصاحبه تو را بعد از رهایی ات از رادیو شنیدم".

" او اکنون همرای ماست، اگر او میمرد چه اتفاقی می افتاد؟" من می شنوم که معروف با صدای بلند در گوش جراح چیزی می گوید، جراح لبخند می زند و گوید:" اگر او بمیرد، این خواسته خداست".

معروف در اردوی ملی اجرای وظیفه می کرد و از سوی نیروهای امریکایی به دلیل فراهم کردن "تسهیلات" برای طالبان، بازداشت شده بود. او می گوید که در جریان بازجویی هیچ گونه اعترافی نکرده است، اما زمانی که آزاد می شود بیدرنگ به نیروهای طالبان می پیوندد.

معروف با اطمینان می گوید: " مجاهدین اکنون چنان توانایی کسب کرده اند که نه پاکستان و نه ناتو می تواند علیه ما بجنگد. اکنون طالبان در هردو طرف سرحد حضور دارند. عملیات بیشتر باعث زایش طالبان بیشتر می شود و این زمانی است که طالبان می توانند در تمام منطقه نقش بازی کنند".

جراح چند مرد مسلح را فرا می خواند و ما به پیاده روی در کوهستان ادامه می دهیم تا  به یک مزرعه کوچک که چند بز نیز در آن می چرد، می رسیم.

اینجا محل حملات توپخانه ای طالبان است، در اینجا 200 فیر راکت ساخت روسی موجود است که طالبان به آن سکر 20 می گویند. هر راکت 2.5 متر طول داشته و قدرت پرتاپ آن تا 30 کیلومتر است. گفته می شود که توان تخریبی هر فیر آن 100 متر مربع است. در مرکز توپخانه ای طالبان در ولسوالی سرکانو شش راس مرکب نیز وجود دارد تا سلاح هایشان را منتقل کند.

جراح می گوید:" ما این مرکب ها را برای انتقال راکت ها و وسایل تنظیم کننده آن برای حمله به دشمن استفاده می کنیم. در این ناحیه مرکب یگانه وسیله ترانسپورتی است که می توانیم استفاده نماییم".

جراح با نشان دادن تفنگچه روسی خود ادامه می دهد:" این راکت ها از یک ذخیره گاه قدیمی سلاح های روسی پس از سقوط دولت کمونیستی ( در اوایل سال 1990) بدست طالبان کشف گردید. تکنولوژی روسی به مراتب برتر از تکنولوژی امریکایی است. این تفنگچه بسیار بهتر از یک تفنگچه امریکایی کار می کند و متعلق به نیروهای ویژه ارتش روسیه بوده است. ما اساسا سلاح های روسی را نگهداری می کنیم ولی اکنون از سلاح های امریکایی که از نزد سربازان امریکایی و اردوی ملی افغانستان بدست ما آمده است، نیز استفاده می نماییم".

در عقب این ساختار من صف آرایی یک سپاه آموزش دیده را می بینم که یکسال قبل چنین نبود. صرفا سه سال قبل طالبان فرماندهی مرکزی و پایگاه های امن نداشتند و این همه تحرکی که اکنون در آنها مشاهده می شود، وجود نداشت.

ارتش پاکستان ایدلوژی طالبان را ایجاد کرد و آنان را آموزش داد تا بر علیه منافع هند حمله کنند و اکنون نیز طالبان با همان شیوه قدیمی بر علیه نیروهای ناتو و اردوی پاکستان می جنگند.

زمان آن رسیده است که من بروم، زیرا با شماری از ایدلوگ های پنجابی این گروه قرار ملاقات دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط سنجرسهیل  |